مير تقي الدين كاشاني
663
خلاصة الأشعار و زبدة الأفكار ( بخش كاشان ) ( فارسي )
حريم ميكدهء عشق خانهء عجبىست * مقيم باش كه آن آستانهء عجبىست به پاى گل بنشين و سرى به عيش برآر * كه نغمهسازى بلبل ، ترانهء عجبىست گلى كه بوى وفايى رسد ازو به مشام * درين زمانه نديدم ، زمانهء عجبىست * * * هلال عيد شبى جلوهاى به مردم كرد * چو ديد ابروى آن ماه خويش را گم كرد مجوى داد ز خوبان دلا كه كام نيافت * كسى كه بر در بيدادگر تظلم كرد بنوش ساغر عشرت به نغمهء دف و نى * كه باز بلبل خوش لهجه اين ترنّم كرد به گوش غنچه ندانم چه گفت باد سحر * كه بس شكفته شد و دمبهدم تبسّم كرد شمرد يار مرا گلشنى ز خيل سگان * بدين وسيله مرا روشناس مردم كرد * * * تو يوسف عصرى و طلبكار تو بسيار * بازار تو گرم است و خريدار تو بسيار در سلسلهء زلف تو دلهاست مقيّد * اى سرو ، تو آزاد و گرفتار تو بسيار خونخوار تو از غمزهء خونخوار تو افزون * بيمار تو چون نرگس بيمار تو بسيار در خيل بتان همچو تو بىرحم بتى « 1 » كم * در كوى تو چون گلشنى زار تو بسيار * * * به جسم مردهء من خضر زنده رشك برد * دمى كه بر سر تابوت من نماز كنى تو پاكدامنى و گلشنى است عاشق پاك * چرا ز عاشق پاك خود احتراز كنى ؟ * * * ناصحا تعليم قتل من مده جانانه را * شمع مىداند كه چون آتش زند پروانه را * * * هدف تير جفايت جگرى نيست كه نيست * كشتهء تيغ تو هر « 2 » رهگذرى نيست كه نيست بس كه سرها شده پامال به جولانگه تو * در ته پاى سمند تو سرى نيست كه نيست
--> ( 1 ) . اصل : تنى . ( 2 ) . اصل : بر .